خرید بک لینک
واقعا اين ٢ روز اخر سال ٩٥ كه پيش هم بوديم جزو بهترين روزامون بوداز حدود ٣ هفته پيش برنامه ريزي كرده بوديم كه دوشنبه و چهارشنبه ي اخر سال رو (كه كلاس ها تق و لق ميشه) باهم بريم بيرونتو اين پست كه فك كنم خيلي طولاني بشه ، ميخوام اين ٢ روزو تعريف كنم ( كه طولاني شدنش واقعا ارزشش رو داره ) دوشنبه ٢٣ اسفند ٩٥ :هي از قبلش ازم ميپرسيد كه كجا قراره بريم ، منم ميگفتم دوشنبه ميفهمي و سورپرايزه . ٢ تا جا تو ذهنم بود ، يكي اين كه از صبح بريم باشگاه انقلاب و كلي بازي هاي مختلف كنيم باهم . بولينگ و بيليارد و كه يادش داده بودم ، ميخواستم پينگ پنگ و واليبالم يادش بدم . لامصب استعدادش تو يادگيري فوق العادس :)

برچسب: روز,آخر,سال, نویسنده: ترانه صادقی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:35

از وقتي عاشق شدم به خاطرش اشپزي ياد گرفتم به خاطرش با تمام عشق شيريني ميپزمبا مهربوني موهاي بلندمو شانه ميكشم كي گفته عشق خوب نيست؟! هرچي از خانوم بودن و دختر بودن ياد گرفتم به خاطر عاشق شدنه. قبلش همه ي فكر و ذكرم قتل عام همه ي مرداي دنيا بود. روياي بزرگترين نينجاي دنيا شدن رو داشتم از غذا پختن و شيريني پختن و دستبند بافتن و مو بافتن متنفر بودم شايد الان هنوز هم اون روياهامو تو قلبم دارم ، ولي بيشتر خوشحاليه اون واسم ارزشمند تره ولي اگه يه روزي نباشه ... ميشم شكسته ترين دختر عالم ... ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ كاري رو كه انجام ميدي ، شايد خودت دودل باشي ... ولي وقت

برچسب: نوشته,هاي,سارام, نویسنده: ترانه صادقی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:35

دوست عجیب که کامنتای عجیبی میذاری، فک کنم منو با عشق گذشتت اشتباه گرفتی. جناب علی یا نازیلا یا اسامی عجیب دیگه میدونم همشون یکی ای.

حتی آدرس وبلاگتم نذاشتی که بتونم جوابتو بدم

امیدوارم برسی به آدم تو گذشتت

برچسب: برای,شخص,عجیب, نویسنده: ترانه صادقی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:35

یه اعتراف خیلی مهمی بکنم؟خیلی وقته خنده به لبم نیومدهخیلی وقته خنده های واقعی رو توی خودم ندیدمخیلی وقته آروم و ساکت شدمخیلیییی وقته که دیگه بدون تو نمیتونمراستشو بگم ؟خندیدنای من فقط کنار تو معنا دارهاین آروم شدنام، ساکت شدنام، خودخوری کردنام، چشمای همیشه گود، چشمای همیشه قرمز و گاهی خیساین صدای لرزوندست و پاهای کم جوناین حس همیشه خوابالو بودنبی ذوق بودنحس ترس از همه چیزاین همه سکوت من از ترس صحبت کردناین دزدیدن نگاهام از نگاه مامان و بابامخیس بودن همیشه چشمامتا صبح گریه کردنامکل آرزو هام توش اسم تو بودناهمه ی اینا یه دلیل دارهاونم نبودنت کنارمهاونم ترس از نداشتنتهاونم ترس از نرسیدنهاونم ترس

برچسب: اعتراف, نویسنده: ترانه صادقی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:35

یادش بخیرپارسال همین موقع هاخیال میکردم از من عاشق تر وجود ندارهتو ذهنم هیچکس نمیتونست اندازه ی من عاشق سنگ دل لعنتی ای شود که هیچ حسی به من نداشت بشودیادت میاد؟به خاطرش همه اعتقاداتمو کنار گذاشته بودماز هر لحظم عکس براش میفرستادم تا ببیند و شاید یک قربانت بروم خشک بشنومیادش بخیرعاشق ترین آدم دنیا بودم از نظر خودمیادش بخیر تمام رویای من شده بود شنیدن یک دوستت دارم خشک و خالیبیدار میموندم تا نصفه های شب شاید الان صبح او باشد.آخه اون ایران بود و من برای مسافرت سال گذشته به تایلند رفته بودم.همش چشمم به ساعت ایران بودیعنی کجاسخوابیده؟بیدار شده؟آخ که یادش بخیرعاشق ترین آدم روی زمین خودمو میدونستم و

برچسب: یادش,بخیر, نویسنده: ترانه صادقی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:35

بیخودی نیست که اسم گل ها را از اسم زن ها انتخاب کرده اند ، مثلا آقا هوشنگ جز یک سبیل پر پشت چه دارد که بتواند اسم یک گل باشد گل ظرافت دارد ، ظرافت در رنگ ، نقش و دیگری در بوزن ها هم همینندزن ها همه شان گلندیکی زیباست که چشم های همه را خیره می کندیکی مهربانی اش جلوه می کندیکی دست پخت دارد بیا و ببینیا مثلا یکی آنقدر خوش ذوق است ، سبزی پلو را میریزد توی سینی قلم کاری شده ی اصفهان ، ماهی شکم پر را طوری می آراید که ماهی بیچاره اگر جان داشت حتما یک سلفی می گرفت یکی هم فقط بلد است حرف بزند ، همین خوب حرف زدن ، کم چیزی نیستاینکه خستگی یک شب کشیک را با دو کلمه از تن آقا در کند آخرِ همه ی ظرافت هاست بع

برچسب: نویسنده: ترانه صادقی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:35

صفحه بندی